دانستنی ها:: سیاسی و اجتماعی

آشنايي با اصطلاحات سياسي

دانستنی های سیاسی و اجتماعی/به منظور آشنایی شما عزیزان با اصطلاحات سیاسی و پاسخ به شبهات به اختصار به توضیح این اصطلاحات می پردازیم . هر چند برای توضیح بیشتر این مکاتب هر کدام به کتابی خاص نیازمند است اما از حجم توضیحات کاسته شده تا مورد بهر وری بیشتر قرار گیرد

امپریالیسم :

امپریالیسم از کلمه قدیم تر ( امپراطوری ) گرفته شده است . و این اصطلاح عنوان برای قدرت یا دولتی بوده که خارج از محدوده و کشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالک دیگر اقدام می کرده ، و آنجا را جهت بهره برداری ، تحت سلطه خود قرار می داده است . و معنای امپریالیسم با کلمه استعمار پیوند نزدیک دارند و امپریالیسم به امپریالیسم نظامی ، اقتصادی و فرهنگی تقسیم می شود .


میلیتاریسم :

این مکتب به معنای ارتش سالاری می باشد . به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجویی ، سروری ارتش دستگاه دولت ، بزرگداشت سپاهگری و بسیج کشور برای هدف های نظامی را ارتش سالاری گویند . وقتی این چهار حالت کاملا فراهم شد ارتش سالاری کامل گویند . و میلیتاریسم زمینه را برای دژ سالاری ، نازیسم ، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می کند .

نازیسم :

عنوانی است برای حکومت آلمان در (( آدولف هیتلر )) و گاهی هم ردیف معنای فاشیسم می باشد . و نیز نازی علامت اختصاری (( حزب ناسیونال سوسیالیست گارکر آلمان )) به رهبری هیتلر است .

فاشیسم:

فاشیسم :این اصطلاح به صورت عام نامی است برای همه رژیم ها که بقایشان بر پایه ی دیکتاتوری و زور و کشتار استوار است .اما به معنای خاص ، نام جنبشی است که در سال 1929 به ر هبری (( موسولینی )) در ایتالیا به راه افتاد .

فالانژیسم :

نام حزب فاشیست اسپانیا می باشد . این حزب را (( خوزه آنتونیو پریمودو ریورا )) پسر دیکتاتور پیشین ، در سال 1933 بنیان گذاشت .

نیرانی:

عنوانی است برای حکومت ظالمانه ای که قدرت را از راه غیر قانونی در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان (( تورانوس)) می نامیدند .

ماکیاولیسم ( استبداد جدید ) :

مکتب ماکیاولیسم که آن را (( فلسفه استبداد جدید )) نیز می خوانند ، عبارت است از مجموعه اصول و دستوراتی است که ماکیاولی فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایی (1496-1527) برای حکومت ارائه داده است . خلاصه مکتب عبارت است از : تاسیس دولت های متحد و قوی که تابع کلیسا و دین نباشد. طرفداری از ظلم و استبداد و حکومت نامحدود. انسان موجودی سیاسی و فطرتا شرور است لذا برای علاج شرارت انسان حکومتی مقتدر ومستبد لازم است . اخلاق و مذهب تابع سیاست زمامدار می باشد ، اگر صلاح دید در حکومت از دین و اخلاق استفاده می کند و اگر صلاح ندید استفاده نمی کند .زمامدار به منزله قانون است و مردم باید از حاکم و زمامدار اطاعت کنند ، اما خودش از قانون مستثنی است و هرچه بخواهد می تواند انجام دهد .
روش حکومت در مکتب ماکیاولیسم آن است که زمامدار برای رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملی مانند زور ، حیله ، تزویر ، جنایت ، تقلب ، نقض قول و پیمان شکنی و نقض مقررات اخلاقی متوسل شود.
و هیچ نوع عملی برای رسیدن به قدرت و حفظ آن برای زمامدار ممنوع نیست، به شرط اینکه تمام این اعمال را پنهانی و سری انجام دهد و جنایاتی که هیتلر و موسولینی دیکتاتور های آلمان و ایتالیا انجام دادند بر همین افکار دور می زد .

نیهیلیسم :

نیهیلیسم یا هیچ انگاری ، این اصطلاح از واژه ( نیهیل )در زبان لاتی نبه معنای هیچ آمده است . و نیهیلیسم مکتبی فلسفی است که منکر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلغ شکاکیت مطلق و نفی وجود است . و گروهی از آنارشیست ها قرن 19 روسیه را نیز نیهیلیست خوانده اند . موسس فرقه نیهیلیسم ((میخائیل باکونین ))( 1876-1814) بوده است

سوفیسم :

در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معنای آموزش و سوفوس به معنای عقل و خرد می باشد . اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانی برای قبل از سقراط و افلاطون قرار گرفتند . اما بعدها به کسانی گفته می شد که در بحث ها گفتگوها با مغالطه و زبان بازی از حریف خود پیروز می شدند.

سپتی سیسم :

این همان فلسفه شکاکین است . پیروانش معتقدند که انسان راهی برای شناخت حقایق ندارد . از این رو باید در همه امور توقف نماید.حتی علوم ریاضی را هم به طور احتمال قبول نماید . این مسلک شبیه سوفیسم و نسیبی گری است .

آتئیسم :

پیروان این مکتب می گویند چیزی به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد و انسان را فقط موجوی طبیعی می دانند که باید با همان عقل طبیعی اداره شود .

کمونیسم :

کمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینی ( کمونیس ) به معنای اشتراکی گرفته شده است . و این عقیده از سال 1840 رواج یافت . و معنای اشتراک محدود به ثروت و دارائی ها نمی شود ، بلکه اشتراک شامل زنان و مسائل جنسی می گردد . بنا بر نظر کمونیسم تمام منابع اقتصادی کشور اعم از صنعتی و امور دیگر مربوط به جامعه است نه افراد و خانوادها . اما کمونیسم به معنای جدید عبارت است از اینکه دولت بر تمام مراکز اقتصادی جامعه کنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او فرار گیرد .

مارکسیسم :

کمونیسم به معنای خاص که امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است مارکسیسم است . زیرا موسس کمونیسم (( کارل مارکس)) فیلسوف آلمانی (1883-1818) بود که بعد از مارکس((انگلس))و (( لنین )) و ((استالین)) ازرهبران کمونیسم بودند. البته آراء مارکس و انگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانی مخصوصا ((هگل)) و ((فویر باخ)) گسترش یافت .

لنینیسم :

لنینیسم نوع دیگری از مارکسیسم است که منسوب به ((ولادیمیر ایلیچ لنین ((1870م)) بنیانگذار رژیم کمونیست و پیشوای انقلاب اکتبر 1917 روسیه است. لنین در اصول فکری مارکس تغییراتی داد به طوری که مواردی بر آن افزود و عناصری از آن را حذف کرد ، تا مناسب اوضاع اجتماعی روسیه گردد . و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب تغییر یافت.

استالینیسم:

بعد از لنین (( استالین( 1953-1879) ) نخست وزیر و دبیر کل حزب کمونیست و دیکتاتور اتحاد شوروی سابق روی کار آمد و در عقاید لنین اصلاحاتی انجام داد که افکار او به نام استالینیسم مشهور گردید.

بولشویسم:

بولشویسم عنوان ایدئولوژی حزب بولشویک به رهبری لنین بود . علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافی بود که در حزب مخفی سوسیال دموکرات روسیه بر سر مسایل دموکرات روسیه بر سر مساله عضویت در حزب پدید آمد . به دنبال آن ، حزب به دو گروه بولشویک ( در زبان روسی به معنای اکثریت ) به رهبری لنین ؛ و منشویک ( به معنای اقلیت ) به رهبری (( مارتوف)) تقسیم شد . و لنین در سال 1918 نام حزب خود را (( حزب کمونیست سراسر روسیه (بولشویک ها ) و در سال 1925 به نام حرب کمونیست سراسر اتحاد شوروی و در سال 1953 به حرب کمونیست اتحاد شوروی تغییر یافت .

پوپولیسم :

پوپولیسم به معنای باوری است به اینکه هدف های سیاسی را باید بر اساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها پیش برد ، و خواست مردم عین حق و اخلاق است . به عبارت دیگر هر چه مردم خواستند همان حق و اخلاق می باشد که در واقع بولشویسم ترکیبی از مارکسیسم و پوپولیسم است

بورپوا – پرولتاریا

در قرن وسطی فردی از اهل شهر آزاد (بورگ ) را که نه ارباب و نه دهقان (( بورپوا )) می نامیدند.در قرن های هفدهم و هجدهم ارباب ها و کارفرماها را در برابر کارگران و بازرگانان به این نام خطاب می کردند. در فرانسه عنوانی برای طبقه میانه سوداگر و پیشه ور یا شهرنشینانی که بر ملاک دارایی از حقوق سیاسی برخوردار بودند اطلاق می شد ، اما در اصطلاح سیاسی معنای خاص خودش را دارد

بورژوازی در اصطلاح مارکسیستی به معنای سرمایه داران ، سوداگران و پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است . در برابر (( پرولتاریا )) که به کارگرانی گفته می شود که هیچ وسیله تولیدی جز نیروی کار خود برای تامین زندگی ندارد .

سوسیالیسم :

واژه سوسیالیم (جامعه باوری) در زبان فرانسه به معنای اجتماعی می باشد و در زبان انگلیسی ( سوسیالیسم ) سیاستی که هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره آنها به سود همگان است ) البته این تعریف ، یک تعریف جامع نیست ، زیرا نظارت عمومی بر اموال و تولیدمعنای وسیعی دارد . اما بهترین وجه اشتراک سوسیالیست برتری جامعه و سود همگانی بر نظریه فردگرایی و سود فردی است ، که سوسیالیم به انواع متعدد سوسیالیم لیبرال ، مارکسیستی و .... تقسیم می شود .

کاپیتالیسم:

کاپیتالیسم روشی است که در آن وسایل عمده تولید به کمک سرمایه های شخصی فراهم شده و اموال به مالکیت صاحبان سرمایه باقی می ماند. در کاپیتالسم کارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند، و تمام قدرت مالی در دست اشخاص معدودی در جامعه خواهد بود . در مقابل کاپیتالیسم ، کمونیسم قرار دارد .

پپورتنیسم :

یکی از فرق مذهبی آمریکا است که به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد و این مسلک اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریکایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است

ناسیونالیسم:

عبارت لست از اعتقاد به برتری یک ملت و قوم بر تمام ملل و اقوام دیگر و لزوم فداکاری مطلق و بدون هیچ قید و شرطی نسبت به قوم خود و مباهات کردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش . بنابراین ناسیونالیسم ( ملی گرایی ) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند که به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود.

انترناسیونالیسم :

در برابر ناسیونالیسم، انترناسیونالیسم قرار دارد که معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضا می کند که ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همکاری داشته باشند

آنارشیسم :

آنارشیسم در لغت یونانی به معنای حکومت است و آنارشییسم یعنی بدون حکومت. لذا در مسلک آنارشیسم حکومت را موجب مصائب و بدبختی های مردم می داند.و بنیاد آنارشیسم بر دشمنی با دولت است.البته مخالف هرج و مرج هم هستند.اما به نظام و حکومتی فکر می کنند که بر اساس همکاری آزادی پدید آید.

اید آلیسم :

به معنای خیال پرستی است و ایدالیسم کسی را گویند که معتقد است که سیاست باید تابع آمال و ایده آل های انسانی گردد.این مسلک در برابر ((رئالیسم)) یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد.رئالیسم همانطور که بیان شد، رئالیسم (واقع پرستی و دنبال حقیقت بودن) در مقابل ایدآلیسم قراردارد.رئالیست در پی آن است که خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد.و عوامل حقیقی را در حوادث دخالت دهد.

فئودالیسم:

فئودالیسم یک سازمان بزرگ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که در بسیاری از نقاط اروپا و خاور دور و خاور میانه در قرون وسطی قبل از تشکیل دولت های ملی جدید وجود داشته است.خصلت عمده در فئودالیسم آن است که از طرف شاه هر قسمت از اراضی بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در می آید.و آن زمین های بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به کشاورزان اجاره داده می شود.و اشراف هم در مقابل این اجاره نسبت به کشاورزان آن منطقه اختیارات قضایی و حکومتی و مالی و سیاسی داشتند.

ماتریالیسم :

مکتب ماتریالیسم یا مادیت و اصالت آن را به ماده دادن ، از مکاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم می رسد و عبارت است از اعتقاد به این که تنها ماده وجود دارد و هرچه عنوان ماورالطبیعه و حالت متافیزیکی داشته باشد ، مانند خدا و روح و فرشتگان وجود ندارد .

دوگماتیسم :

دوگماتیسم آیینی است که می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد و آن را باید بدون دلیل قبول کرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهات شمرد و یا اینکه در عقیده از سنت سابق کورکورانه تقلید نمود .

دیالتیک :

این اصطلاح در فلسفه از طرف فلاسفه در معانی مختلف به کار رفته است . اما از نظر لغت دیالتیک به معنای زبان محلی، مکالمه ، شیوه سخن و لهجه و اصطلاحات زبان ملتها ی مختلف به کاررفته است. . اما از نظر اصطلاحی هر کدام از فلاسفه معنای خاصی از آن را اراده کرده اند. سقراط به معنای مکالمه و فلسفی کرده هر موضوعی به صورت سوال و جواب به به کار برده ، افلاطون به معنای روش منطقی استعمال کرده است. هگل و مارکس این لفظ را مشابه به هم استعمال کرده اند ، با این فرق که دیالتیک هگل ادیدالیسم و دیالتیک مارکس ماتریالیسم و توجه به مسایل مادی است. و برای دیالتیک معانی متعدد ذکر نموده اند .

رادیکالسم :

در لغت به معنای ریشه است و این کلمه از طرف لیبرال های انگلیسی در قرن 19 استعمال شد که مایل بودند به ریشه موضوعی نفوذ کنند و طالب تجدید اساس کلیسا و خواستار انحلال مجلس اشراف و گاهی تمایل به لغو سلطنت بودند اما این اصطلاح بیشتر در مورد کسانی اطلاق می شود که از موسسات سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی و عصبانی شده اند و در سدد تغییرات اجتماعی هستند.ولی در جامعه امروزی به کسانی که در سدد اصلاحات اساسی جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی می باشند رادیکال می گویند .

دموکراسی :

اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات تمدن یونان باستان است و حکومت مردم بر مردم را دموکراسی می نامیدند اما در اصطلاح جدید عبارت است از حکومت مردم که با توجه به آرای اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل می گردد و اداره امور کشور در اختیار اکثریت آرای مردم قرار می گیرد . دموکراسی به دموکراسی مستقیم ، سیاسی ، اقتصادی و صنعتی تقسیم می گردد .

سندیکالیسم :

اتحادیه های کارگری را در فرانسه سندیکا می نامند . سندیکالیسم نام یک مکتب سیاسی و هم نام یک جنبش سیاسی انقلابی است که بین سوسیالیم و آنارشیسم سازش به وجود می آورد .

ایدئولوژی :

این کلمه فرانسوی است که به معنای(( تصور و اندیشه و شناخت می باشد+ شناخت )) می باشد . ایدئولوژی روشی از اندیشه است که می خواهد هم جهان را توضیح دهد و هم دگرگون سازد . اولین بار این واژه را دستوت دوتراسی (1863-1754) دانشمند فرانسوی به کاربرد وهدف او از این کلمه ( اندیشه شناسی ) یا ( دانش ایده ها ) بود .و گاهی هم به معنای سنجیده و ناسنجیده استعمال می شود . و در لغت فرانسوی به کسی که در یک ایدئولوژی صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد ، ایدئولوگ گفته می شود .

اپوزیسیون:

در زبان فرانسه به معنای مخالفت یا مخالفان، و در معنای وسیع خودش عبارت است از کوشش اتحادیه ها ، حزب ها ، گروه ها ، دسته ها و افراد برای دستیابی به هدف هایی که در نظر دارند و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسی ، اقتصادی می باشد.
و اپوزیسیون در معنای محدود نامی برای گروهی که در نظام های حکومت پارلمانی به موجب قانون اساسی موجودیت آنها به رسمیت شناخته شده است،و در پارلمان گروهی را تشکیل می دهند که به حکومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمی کند اما خود را به قانون اساسی وفادار می دانند .
اپوزیسیون پارلمانی با شرکت در گفتگوهای مجلس و با شور قانونی ، شرایطی که قانون معین کرده در کنار حکومت نظارت مستقیم دارد .افکار عمومی را در جریان می گذارد. مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است که به انتخاب کنندگان امکانات انتخاب دیگری می دهد .اپوزیسیون مظهر حکومت احتمالی آینده است ، و جزء مکمل نظام های پارلمانی.در کشور مانند انگلستان ، فرانسه . سوئد است که معمولا دو حزب اصیل در آنها وجود دارد که به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند . اما در نظام های یک حزبی مانند آمریکا اپوزیسیون به صورت قانونی وجود ندارد.


مائوئیسم:

به افکار مائوتسه تونگ (1976-18936)رهبر انقلاب کمونیستی چین درباره استراژی جنگ انقلابی و سازگار کردن مارکسیسم-لنینیسم با اوضاع چین گویند . مائو علاوه بر اندیشه کمونیستی در چین ، کانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از کارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد و مائو با ارتش دهقانی خود و با جنگ های چریکی در هدف خود در سال 1949 پیروز شد .

سکولاریسم :

سکولر در زبان انگلیسی و فرانسوی به معنای دنیوی و آنچه که مربوط به دنیا است می باشد و از کلمه سکولار به معنای امور دنیایی مشتق و گرفته شده است. سکولاریزم به دنیا پرستی و امور مادی اصالت می دهد. و آنچه مربوط به غیر دنیا باشد ، مانند مسائل معنوی ودین و مذهب را رد می کند . و مترادف با کلمه سپ تیسم است . این اصطلاح ابتدا توسط جمعی شکاک و منکرین خداوند در انگلیس تحت نظارت (( هولی اوک )) به وجود آمد . هولی اوک که شاگرد ((رابرت اوون )) بود در واقع موسس این تفکر بود. سکولاریزم توسط تاجران و دلالان اقتصادی اروپا ترویج شد تا بتواند با محو دین به اهدافشان زودتر برسند و شعار سکولاریزم حذف دین از صحنه زندگی اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و هنری است و بر اساس سکولاریزم دین از سیاست جدا است لذا میرزا حسین خوان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه روحانیت را از دخالت در امور سیاسی منع می کرد .

لائیسم :

مسلکی است از که با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سکولاریزم می باشد .

پلورالیسم:

پلورالیسم به معنای مسلک کثرت گرایی می باشد که پلورالیسم دینی نجات و رستگاری انسان را در یک دین و مذهب نمی داند و معتقد است که حقیقت مطلق مشترک میان همه ادیان است و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگارند . قائلین به پلورالیسم می گویند دین داری قرائت های مختلف است و برداشت هر فردی از دین صحیح می باشد .روشن است که سرانجام این افکار منجر به تعطیلی شریعت و معنویت خواهدشد و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقی و سیاسی و اجتماعی و دینی تقسیم می شود . پلورالیسم در برابر مسلک مونیسم قرار داردکه معتقد است که کلیه جهان خلقت تابع یک اصل هستند شبیه ( وحدت وجودی ) که فلسفه اسلامی قائل به آن است .

لیبرالیسم :

این اصطلاح از واژه لیبرال مشتق شده و دارای ریشه فرانسوی لیبر به معنای آزاد است . این مسلک زندگی انسان را فقط در همین دنیا می داند و می گوید : آزادی انسان نامحدود است و هیچ نیرو و منبعی نمی تواند او را مقید کند و باید ها و نبایدهایی را برای او تعیین کند . به عبارت دیگر چیزی به عنوان دین نمی تواند برای بشر تعین سرنوشت کند و برای او چیزی را حرام یا حلال نماید . لیبرالیسم به دو قسمت سیاسی و اقتصادی تبدیل می شود و این مسلک در اواخر قرن 18 در انگلیس ظهور پیدا کرد و از موسسین ازمیل و جان استوار و توماس هیلگرین است. می توان لیبرالیسم را اومانیسم عقل گرا یا خود مختاری اومانیستی نامید که در آن انسان خودمختار است . در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری می باشد.

اباحی گری :

اباحی گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد و این تفکر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بندباری در بین مردم قدم بر می دارد و این تفکر نتیجه لیبرالیسم است.

اومانیسم :

در مسلک اومانیسم ( انسان مداری ) انسان جای خداوند می نشیند و تکیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند ، و خداوند را برای بر طرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده کردن نیازهای بشر می داند . در این مکتب عقل به جای دین و انسان به جای خدا قرار می گیرد و مبنای تمام اندیشه ای بشری عقل است .

اندیودوالیسم (فردگرایی):

به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند که سعادت یک فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد در این منظر منافع فرد بر جمع اصالت دارد .

اگزیستانسیالیسم:

مکتبی که معیار کمال انسان را فقط در آزادی او می داند، و معتقدند که تنها موجودی که تنها آزاد آفریده شده انسان می باشد و محکوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست. و هر چیزی که بر ضد آزادی و منافات با آن داشته باشد، انسان را از انسانیت خارج می نماید . و اگر انسان خود را وابسته و متعلق و بنده چیزی نماید از انسانیت خارج شده است و پیروان این عقیده می گویند اعتقاد به خداوند نوعی اسارت و مانع رشد بشر است

رفرمیسم :

تفکری است که قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه ی اجتماعی و سیاسی حذف می کند ، این مسلک و سکولاریم هر دو در جهت حذف دین گام بر می دارد .

پوزیتیویسم اخلاقی:

پیروان آن عقیده دارند که ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی دارند و خوب و بد تابع آراء مردم است . اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود ، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است آن موضوع خوب بد و ناپسند می شود .

پوزیتیویسم:

پیروان این مسلک عقیده دارند انسان فقط از طریق حس، علم پیدا می کند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی کرده اند و می گویند هر چیزی که بیشتر قابل لمس و حس باشد بیشتر مورد توجه انسان است .

مدرنیسم:

کلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن 6 میلادی استفاده کردند .و در فارسی به معنای نو و تازه می باشد اما در اصطلاح به معنای نو شدن ابزار می باشد و مبنای نهایی بشر و سعادت او فقط علم است و پیروان این اندیشه معتقدند که باید علم را به جای دین قرار داد .وسایل جدید شناخت و ذهنیت ها و روان شناسی تازه انسان جای گزین روش های قدیمی گردد .امروزه روش های جهانی دیگر با مردم دیگر که دارای روحیات دیگری بوده اند جوابگوی نسل جدید نیست .

پست مدرنیسم :

می توان گفت بعد از دوران مدرنیسم در غرب و کنار زدن دین و مبانی اعتقادی ، غرب در یک سراشیبی سقوط فرهنگی و اجتماعی قرار گرفت که خود موجب انحطاط های فکری در غرب شد . پست مدرنیسم به یک معنا بازگشت دوباره به دین و معنویت بود البته این بازگشت نه به معنای رویکرد به حقیقت دین بلکه از سر ناچاری برای نجات غرب از مشکلاتی بود که گریبانگیرش شده بود .این مسلک می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ زبان و آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده ی برتری نگاه کند و نمی توان داوری کرد که کدام فرهنگ خوب است

 

منبع:صمیمانه

 


بازگشت